مابر گشتیم خونمون (سفرنامه تابستانی ترنمی)
دوستای خوبم این مطلب فقط برای این که ناقص بود رمز دار کرده بودم الان به لطف روز جمعه و همسر محترم که ترنمی رو گرفته تونستم کاملش کنم بووووووووس به همتون دوستتون داریم
سلام نازنینم ما برگشتیم کیش و برعکس اون چیزی که فکر می کردم شما خیلی زود خودت رو وفق دادی .حتی دیروز مربیت توی مهد با من و بابایی صحبت کرد و گفت که شما خیلی با هوشی هزار ماشاالله و مدیر خیلی لایقی میشی گفتن که مدیریت توی خونت هست و خیلی قشنگ خودت رو با شرایط وفق میدی . خلاصه کلی من و بابایی ذوق کردیم .به هر حال امید وارم که ما بتونیم کمک کنیم که از توانایی هات نهایت استفاده رو ببری .
خوب بهتر بریم سراغ سفر نامه
اول می خوام یکسری عکس از کیش یعنی قبل از سفر بگذارم
عشق در کردن ترنمی نسبت به بابائی

وقتی ترنمی مثل یک فرشته جلوی تلویزیون خوابیده

هر کی گفت این چی؟ بله این ترنم خانم که شب احیا مثل مامانش خواسته دعا بخونه البته بجای چادر از پتو استفاده کرده .الهی من قوربونت برم عسلکم .انشالله که همیشه خدا یاورت باشه گلم

خوب این هم قبل از سفر وقتی عمو جون امیر مهمون ما بودن

راستی تولد امیر علی جون دوست خوب ترنم و داشت یادم می رفت
امیر علی جون 120 ساله شی خاله

حالا میریم سراغ مسافرتمون
اول از همه تهران که خیلی خوش گذشت .البته یک شب بیشتر نبود و رفتیم رستوران اس پی یو ( تو درکه ) که خیلی شلوغ بود و یک ساعت هم منتظر تخت خالی موندیم
ولی ارزشش رو داشت


بعد به سمت یزد حرکت کردیم مامان جون ایران رو برداشتیم و رفتیم ده بالا که که منطقه کوهستانی و خوش آب و هوا توی یزد هست و یک ویلا که خیلی هم قشنگ بود و تاب و سرسره هم داشت و باب دل شما بو د رو گرفتیم و کلا یک نفر مامور میشد که هر دفعه شما رو سوار تاب و سرسره کنه .بعد از دو روز رفتیم اصفهان که از قضا اونجا هم تاب توی خونه بود و شما کلی حال کردی




و به مرکز خرید ی هم رفتیم که خیلی مجهز بود به نام سیتی سنتر اصفهان که تقریبا شبیه به دبی قرار بود باشه و در فود کرتش باز شما مشغول بازی شدی بدون توجه به ما . و مستقلا میرفتی و کفشت رو در می آوردی و شروع به بازی می کردی که البته از این همه استقلال و اعتماد به نفست من به شخصه لذت بردم

بعد از اون به سمت شهر کرد رفتیم جائی به اسم سامان که خیلی خوش آب و هوا بود و ویلای بسیار بسیار زیبایی رو هم در اختیار گرفتیم که باز هم توش پارک بازی داشت
و دوباره کار ما بازی دادن شما شده بود . البته از اون ویلا فقط فیلم دارم .
بعد رفتیم جایی به اسم پل زمان خان که بد نبود دوباره کلی بازی کردی توی استخر توپ و جامپر که حتی هنوز هم یادش می کنی و می گی مامان بییم بپیم .

که البته دو تا دختر خانم گل اومدن و به شما کمک کردن که کلی بپر بپر بکنی و از ذوق شما ما هم کلی ذوق کردیم

بعد یه سمت زرد کوه , کوهرنگ که یک آبشار خیلی قشنگ داشت رفتیم

و بعد هم چشمه دیمه که خیلی زیبا بود اما به علت کم لطفی هموطنامون بسیار کثیف که کلی افسوس خوردم تا جایی که دیدم توی مکان به این زیبایی به جای لذت بردن مشغول شستن ماشین هستن




این هم منظره ای از دشت زیبای زرد کوه که پر از عشایر عزیز بود
من عاشق این عکسم که شما برای تمرکز روی انگشتت کنترل زبونت رو از دست دادی که ادای بابایی رو در بیاری

بعد هم به سمت اصفهان برگشتیم شب و اونجا موندیم و بعد رفتیم تهران

این هم در اصفهان وقتی ترنم خانم دارن کفش مامی رو میپوشن که برن بیرون

خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت .
شما هم بیشتر توی ماشین خواب بودی ولی وقتی که بیدار بودی واااااااااااااااااااااااااااااای که وااااای
بعد هم یک روز رفتیم کرج خونه مامان جون و جاده چالوس توی باغ نوروز به همراه دائی رضا عمو امیر و خاله ها که خیلی خیلی هم خوش گذشت ولی متاسفانه دوربین نبرده بودم .
ترنمی خیلی خیلی دوستت دارم و هزاران بار از خدا ممنونم بابت تو و بابائی که داشتن شما فقط و فقط لطف خدا بوده .بووووووووووس



مابر گشتیم خونمون (سفرنامه تابستانی ترنمی) 
